فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

346

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

لوپركال « 212 » و كارم پره‌نان « 213 » ما دارد . در اين جشن همهء اهالى شهر ، از هر مليت و مقام - باستثناى زنها كه اگرچه طبق معمول در حجابند مىتوانند از بالاترين قسمت پل تماشاگر بازيها و تفريحات باشند - بدون تفاوت و بىآنكه هنر و استعداد معينى لازم باشد ، بر اثر يك اعلام عمومى ، گرد مىآيند . در اين روز مردها لباسى بسيار زشت كه به لباس معمولى آنان هيچگونه شباهتى نداشت بر تن كرده بودند . اين لباس عبارت بود از بالاپوشى آستين گشاد و بسيار كوتاه و بدون چين ، با شلوارى بسيار تنگ تقريبا شبيه شلوار دلقكها يا بازيگران نمايشهاى خنده‌دار ما . به جاى عمامه نوعى شبكلاه بر سر داشتند كه بيمى از خراب شدن آن نداشته باشند ، چنان كه همگان به قياس روزهاى معمول شبيه افرادى نقابدار و مضحك شده بودند . آنها با همين تجهيزات خود را به آب مىزدند و چون در آن موقع سال آب كم و قابل عبور است در طرفة العينى بستر رودخانه از آن گونه سر و ريختها پوشيده شد . هريك از شركت‌كنندگان ظرفى از مس يا برنج يا روى در دست داشتند كه آن را پر از آب مىكردند و محتوى ظرف را با فشار بسوى ديگران مىپاشيدند و گاهى ظرف پرآب را بسوى يكديگر مىانداختند چنان كه سر بسيارى از آنها مىشكست و برخى بر اثر اين ضربات جابجا كشته مىشدند . اگر چند اين روز بسيار گرم بود مهماندار صبح خيلى زود و باشتاب بسيار نزد سفير آمد و به وى خبر داد كه شاه روى پل منتظر اوست . ديدن اين ايرانى كه شصت سالى از عمرش مىگذشت و على القاعده مىبايست بسيار سنگين و موقر باشد ، در آن لباس كه پيش از اين وصف آن را آورده‌ايم ، بسيار مضحك بود چنان كه تا به سخن نيامد سفير او را بجاى نياورد . خانهء اين مهماندار از پل بسيار دور بود چنان كه ناگزير بايد بين مردمى كه از هرطرف بسوى رودخانه مىرفتند و هياهويشان از دور شنيده مىشد آن مسافت زياد را مىدويد . سفير هنگام پياده شدن در انتهاى پل ، با گروهى از

--> ( 212 ) Lupercal : جشنى كه در پانزدهم فوريهء هرسال در رم بافتخار رب النوع ( گله‌ها ) برپا مىشد . - م . ( 213 ) Caremprenant - سه روزى كه پيش از چهارشنبهء عيد احياى مسيح است . - م .